تبليغاتX
عشق
B E H N A M

خوب من
دوست دارم تمام گلهاي سرخ و معطر دنيا را به نشانه ي وفاداري عشقم تقديمت كنم و به تو بگويم(دوست دارم).تا زماني كه براي خدا بندگي ميكنم با تو همراه خواهم ماند .چه زيباست به خاطر تو زيستن و به پاي تو سوختن و خاكستر شدن.باشد كه تا آخرين نفس كنارت باشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 12:7  توسط بهنام | 
منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره

بياد و همرام خدش تو اين شباي گريه
خورشيد چشماي تو رو تو آينه ها بياره

بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل

يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشون بگيرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 22:15  توسط بهنام | 

توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
دلم خواهد اگر ياري گزينــم
كه با او دل به دل دوزم تو باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 13:0  توسط بهنام | 

سلام                                                                                                      

 

گلم او مدم تا هر چی دارم باز فدات کنم مینویسم برایت گلکم                                 

 

می دونی هر چی خوبیه واسه چشمات هرچی گل توی حرفهات                            

 

همه اشکام فدای نگات ببین که من میمیرم برات                                               

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 12:48  توسط بهنام | 
 

با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان

در کنار تو و در قلب تو

بی تو بودن بیهودگیست

هر آنچه را که خواستم در تو یافتم پس تو می شوم

تا                    ما                    شویم

لبخند تو جان می دهد به این دل خسته پس بخند

شاد باش چون شادی تو شادی من است

هر زمان غمگینی دلم می گیرد پس غمگینم مکن

 با تو هستم تا خود صبح تا بیکران تاهر جا که عاشقی هست

دوستت دارم ...........

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 3:3  توسط بهنام | 
 

می خواهم اعتراف کنم ...

 

من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم ...

دزدانه ...

به چشمان ستارگان ...

اما نه به همۀ آنها ...

تنها به آن که ، به چشمان تو شبیه تره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:58  توسط بهنام | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:25  توسط بهنام | 

 

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

تورا من چشم در راهم

نازنین من می پرستمت 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:25  توسط بهنام | 

سلامی به گرمی عشق

من نازنینم

 

در حسرت ديدار تو آواره ترينم


هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:22  توسط بهنام | 

زرد است که لبريز حقايق شده است

 

تلخ است که با درد موافق شده است

 

شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي

 

پاييز بهاري است که عاشق شده است...


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:6  توسط بهنام | 
       هرشب وقتي تنها ميشم حس مي كنم پيش مني

دوباره گريه ام ميگـیــره انگار تو آغـوش مني

روم نميشه نگات كنم وقتي كه اشك تو چشمامه

وقتيکه نيستي پيش من انگار دستات تو دستامه

قول بده وقتـــي تنهــــا ميشــم بياي كنار من

شبهاي جمعـه كه ميـاد بيـــاي سر مزار من !

دوباره باز ياد تو شــــد زمـزمه نبــودنم

ببين كه عاقبت چي شد قصه با تو بودنم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:50  توسط بهنام | 

مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره

    تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره

       کوچه پر از حسرت ديوانه گـيست

           خــانــه تـهـي از نـفـس زنـدگـيست

               بـي تـو دلـم نـيمه شـبي سوي دشت

               پـر زد و آواره شــد و بــر نگـشت

           لـــذ ت بــيـداري يــلـدا تـــويـي

       تــازه تــريـن رکــن تــمـنـا تــويـي

    چــشــم تــو آغــاز پـــريــشـانـي ام

هــجــرت تـــو عــلــت ويــرانـي ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:41  توسط بهنام | 
 

 

            گفتمش: دل مي‏خري؟! پرسيد چند؟!

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند.

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

         

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:40  توسط بهنام | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:37  توسط بهنام | 

همه می دانند

 

كه من وتو از آن روزنهء سرد عبوس

 

باغ را ديديم

 

و از آن شاخهء بازيگر دور از دست

 

سيب را چيديم

 

همه مي ترسند

 

همه مي ترسند ، اما من و تو

 

به چراغ و آب و آينه پيوستيم

 

و نترسيديم

 

سخن از پيوند سست دو نام

 

و هماغوشي در اوراق كهنه يك دفتر نيست

 

سخن از گيسوي خوشبخت منست

 

با شقايق هاي سوختهء بوسهء تو

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:18  توسط بهنام | 
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:15  توسط بهنام | 
نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:2  توسط بهنام | 
اي كاش مي شدكه آنقدرخوب بود كه فرصت خوب بودن را ازديگران گرفت،
 
و اي كاش مي شد كه آنقدر از بديها دور مي شديم كه ديگر هيچگاه دست نا زيباي بديها به ما نمي رسيد،
 
چرا كه من هنوز باور دارم كه مي توان بهتر زيست. در راه متعالي شدن شرط اول قدم آنست كه باران باشيم، باران با سخاوتي كه هم بر كويرمي بارد و هم در دشت سرسبز،
 
آري اينگونه مي توان بهتر زيست ،عاشق تر ماند، شاعرتر شد و در نهايت جاودانه شد.
 

 
زندگی بدون عشق، ‌به درختی می‌ماند بدون شکوفه و میوه.
عشق بدون زیبایی، ‌به گل‌هایی می‌ماند بدون رایحه و به میوه‌هایی که هسته ندارند ...
زندگی، ‌عشق و زیبایی، ‌یک روح‌اند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می‌شوند و نه تغییر می‌کنند.
پس همواره در به روی عشق بگشاییم.
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:5  توسط بهنام | 

قسم به قرص ماهی که بالا سر دوتامونه

قسم به ستاره هایی که تواسمونه

به شوق رسیدن که ارزومونه

به قلب روشنت که مهربونه

تو رو واسه خودم نمی خوام

تو رو واسه خودت تنها می ذارم

به عشقی که تا ابد تو دلم می مونه

به دلی که فقط از تو می دونه

به اشکایی که مثل شبنم وبارونه

قسم به دل بی رحم زمونه

تو رو قد خودت می خوام که بزرگی

اگه یروز برم براتو می رم

همون طور که برات می میرم

یروز از پیشت می رم

بدون اگه برم بی خود از خود می میرم

اما تو می خوای که برم

نگو می خوای بمیرم      

                                                واسه چی باید برم

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 11:4  توسط بهنام | 

حرف ها دارم

با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می گشایی

چه ترا دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آوا

و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟

در کجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه های تر

یا درون شاخه های شوق؟

می پری از روی چشم سبز یک مرداب

یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر؟

هر کجا هستی "بگو با من"

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن

آفـتـابـی شو

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:58  توسط بهنام | 
 I LOVE X 
نبسته ام به کس دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهـــا، رهـــا من
                           * * *
ز مــــن هر آنکــه او دور، چـو دل به سينه نزديک
به مـــن هر آنکـه نزديک، ازو جــــــدا، جــــدا من
                            * * *
نه چشــــم دل به ســـــويي، نه باده در سبويي
که تــــر کـــــنم گـلـــــــويي، به ياد آشنــــــا من
                           * * *
ســــــتاره هــــا نهـــــــفتم در آسمـــــان ابــــري
دلــــــم گرفته اي دوست، هـــــواي گريــه با من
                           * * *
نبسته ام به کس  دل، نبســـــته کس به من دل
چو تخــــته پــاره بـــر موج رهـــا رهــــا، رهـــا من
          
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:55  توسط بهنام | 
                                                  

امشب آهسته در خلوت تنهایی ام بی تو گریستم کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند. تا بدانی که بی تو چه می کشم کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو رودی از اشک به راه انداخته ام . و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من به تو این پیغام را می رساند که: امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است !!!! @};-

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 10:49  توسط بهنام | 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:42  توسط بهنام | 
Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:33  توسط بهنام | 
 

در به درعاشق شب منم که تنهای غمم

خیلی وقته تو لحظه هام جای تو فریاد می زنم

نفرین به هرچی بی وفاست به هرچی تنهای شبه

نفرین به هرچی عاشقه که دل شکستن بلده

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:25  توسط بهنام | 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط بهنام | 
خسته ام از دو رویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه جاودانه می خواهم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:21  توسط بهنام | 
love you 

هر جا قفس پرنده اي بود يادي از پرو بال بسته ام کن

 هر جا که دل شکسته اي بود يادي از دل شکسته ام کن

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:17  توسط بهنام | 
 

مثل شمعم ولی سوختن ندارم

مثل اشکم ولی باریدن ندارم

هوای غربت خیس چشاتو

دیگه این روزا توقلبم ندارم

دیگه واسه نگاهت جایی ندارم

بدون..باورکن..دوست ندارم

آره ..دیگه دوست ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:15  توسط بهنام | 
 

* تو رو از هميشه بيشتر !!!

 

 بيشتر از هميشه ميخوام !!! *

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:40  توسط بهنام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام دوستان عزيز
خدا منتهاي عظمت عالم خلقت است،
عشق منتهاي عظمت آدمي

نوشته های پیشین
فروردین 1386
دی 1385
مرداد 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM